تبليغاتX
 دغدغه

دغدغه

دغ دغ ه

سلام به خودم بعدش سلام به شما. به خودم بخاطر اینکه دغدغه نذاشته از دغدغه بنویسم و به شما که منو شرمنده خودتون کردید و اومدید اینجا.

اینکه چرا اینجارو فراموش کرده بودم خودمم نمی دونم ولی خب فکر می کنم دلیل اکثرا واسه توجیح عمل هستش ولی اعتراف می کنم کوتاهی کردم. هر چی که سن آدم می ره بالاتر دغدغه هاش بیشتر می شه ولی همه ی این دغدغه ها جزو روزمرگیهاست که مارو داره دور می کنه از چیزی که اصله از چیزی که بزرگتر از همه ی چیزهاست ولی ما فقط توی جملاتمون بهش اعتقاد دارید . توی عمل که می رسیم چیزهایی واسمون مهم می شن  که حداقل توی جملاتمون واسمون پشیزی ارزش نداشتن.

چند وقتی می شه که ایدز یکی از دغدغه هام شده و هست ولی واقعا دغدغه ی من اینه خودمم نمی دونم آیا اینکه به این موضوع علاقه دارم می تونه این رو هم بگه که دغدغه ی من هم هست بازم نمی دونم. آیا سربازی ازدواج اشتغال زندگی و ... دغدغه ی من هستن بازم نمی دونم چون اعتقاد دارم اینها مسیر زندگی هستن. حالا با سختی ها ی کم یا زیاد همه باید این مراحل رو طی کنن. چیزی که باید توی این مسیر یاد گرفت امتحان خودمون توی شرایطه مساعد و نامساعد هستش و از این طریق کسب تجربه و اسه مراحل مهمتر و حساستر.

 ولی یه دعا دارم واسه خودم و واسه ی همه ی اونهایی که می خوان حرکت و پویایی داشته باشند .

خدایا نذار روزمرگیهای زندگی و اونهایی که اسمش رو دغدغه گذاشتم حتی لحظه ای من رو از حرکت به سمتت باز بداره چون اگه همه اینها رو حتی در بهترین شرایط هم بدست بیارم اما اگه احساس کنم از تو دور شدم این دیگه واسم دغدغه نیست. مصیبته!

یا حق


 

نوشته شده توسط روحی در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت


روز آخر

سلام

امروز قراز روز آخری باشه که دانشگاه نیمه تعطیل ما کاملا تعطیل می شه واسه همین گفتم سریع بیام همین یکی دو ساعتی که زمان مونده یخورده مطلب بگیرم واسه کارام.

نمی دونم چه برنامه ای هستش که امسال اومدن همه دانشگاهها رو تعطیل کردن می گن واسه صرفه جویی توی برق و ... البته من امیدوارم با این برنامه ها بتونن مشکلات مملکت رو حل کنن یا بهبود ببخشن ولی ایکاش برنامه ها ریشه ای دنبال می شد فرهنگ صرفه جویی واسه مردم درونی می شد نه اینکه با قطع شدن برق خونه ها مصرفها می اومدپایین. بهر حال واسه من که باز بودن دانشگاه زیادم مهم نبود چون کارام بیرون دانشگاه هستش ولی خیلی از بچه ها کاراشون از این به بعد واقعا لنگ می شه. خب فکر می کنم احتمالا دیگه کمتر بتونم بیام اینجا ولی تازه گی  یک دونه ایرانسل گرفتم و سعی می کنم با اون یک روز در میون چک کنم اینجارو.خب دیگه مزاحمتون نمی شم یا علی


 

نوشته شده توسط روحی در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت


تغییر ویژگی های روسپیگری در تهران

بدون شرح

سلام نظرتون رو می خوام در مورد این مقاله بدونم ممنونم.


 

نوشته شده توسط روحی در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت


اعتیاد - زندان - ایدز - سکس - زنان و ...!!!؟

سلام

امروز می خوام در مورد ایدز یخورده صحبت کنم چون یکی از بشترین چیزهایی که این روزها ذهنم و وقتم رو به خودش اختصاص داده ایدز و افراد اچ آی وی مثبت هستند. فکر می کنم یک سالی می شه که قصد کار کردن روی این موضوع رو دارم ولی خب بیشتر این مدت روی فکر کردن گذشت تا اینکه مستقیم درگیر موضوع بشم. از اینکه   چه سختیهایی کار کردن روی این موضوع داره بگذریم چون اینجا فعلا فکر نمی کنم نیازی باشه بهش بپردازم.

 از روز شنبه قرار شد که از چندتاشون مصاحبه کنم تا هم یک ارزیابی از اونجا داشته باشم و هم اینکه به نوعی پری تست هم گرفته باشم. الانم یک ساعت پیش از اونجا برگشتم و کار پری تستم تموم شد . باور کنید توی این سه روزی که با چند نفرشون مصاحبه کردم خیلی چیزهای جدیدی که توی این یک سال بهش زیاد فکر نمی کردم متوجه شدم .اینکه من زیاد به این مسائل فکر نمی کردم البته تا حد زیادی طبیعی بود چون خیلی از چیزها نه توی کتابها نه توی مقالات نه توی شنیده ها و نه توی هیچ جای دیگه نمی اد مگر توی مشاهدات مستقیم و داخل فیلد بودن. فکر می کنم قبلا صحبت اینکه بین دانشگاه و جامعه فاصله افتاده رو کردم و مخصوصا جدایی بین جامعه شناسی و جامعه و من واقعا توی این چند روز موقعی که آگاهی یک سالم رو نسبت به این بیماری و افراد درگیر با آن با این  سه روز مقایسه می کنم شاید  اگرغلو نکرده باشم و بگم این سه روز خیلی بشتر یاد گرفتم. باور کنید موقعی باهوشون صحبت می کردم تازه متوجه می شدم که بحث ایدز و اچ آی وی از چیزی که داره توی جامعه و رسانه ها ازش صحبت می شه خیلی ریشه ای تر و خطرناک تر هستش. البته از طرفی  چون افرادی هم که بیشترین رفتارهای پر خطر رو دارند معتادها هستند که باز خیلی هاشون  بیشترین رفتارهای پرخطرشون توی زندانها بوده پس طبیعی هستش که کنترل این ویروس خیلی کار رو سخت تر می کنه. اما چیزی که قبلا تا این اندازه بهش فکر نمی کردم بحث زنان و ایدز هستش با اینکه من فعلا با هیچ زنی مصاحبه نکردم اما از صحبت با مردان به عمق فاجعه برای زنان پی بردم عمقی که به این راحتی فعلا نمی شه در موردش صحبت کرد چون فکر می کنم کم کم با پیگیریهایی که دارن روی سرنگ مشترک انجام می دن (که دست همشون هم درد نکنه  )  فاصله نسبت زنان به مردان در حال کم شدن هستش . و این چیزی نمی تونه باشه جز بحث انتقال از طریق  روابط جنسی . البته قصد دارم در اولین فرصت ممکن یک مقاله بنویسم با عنوان  زنان قربانیان خاموش ایدز که فکر می کنم مقاله ی خوبی بشه چون چیزهایی رو دیدم  و شنیدم و پرسیدم که شاید پنهان  از دید خیلی از مسوولین پنهان مونده باشه . با امید به روزی که بیکاری و فقر از تمام نقاط جهان ریشه کن شود تا شاهد این مسائل نباشیم.

زیاد مزاحم نمی شم یا علی


 

نوشته شده توسط روحی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت


دغدغک و مشکلات.....

سلام

جاتون خالی تابستون اومدم شیراز که کارای پایان نامم رو تموم کنم ولی همه چی دست به دست هم داده که بخواد جلوی پام سنگ بندازه. دوری- گرمی- بی غذایی و.... همش یک طرف نبود اساتید و نیمه تعطیل بودن دانشگاه هم همون طرف اما  همکاری نکردن مسوولین و سختگیری شون هم یک طرف دیگه. واقعا اگر صبرم زیاد نبود باید تا الان کم می آوردم. حالا هم که تقریبا جواب مثبت مسوولین رو گرفتم و می خوام شروع کنم مسوول آخریش نیست. ولی خب به قول معروف مشتاق گل از سرزنش خار نترسد و من فکر نمی کنم به این زودی ها و راحتی ها کم بیارم . اگه خدا بخواد از فردا شروع به کار می کنم ولی اگرم نشد بازم اینقدر ها نمی تونه روم تاثیر بذاره و من تلاش خودم رو می کنم چون می گن همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت. اگر از دغدغه هام کمتر اینجا بلغور می کنم علتش همین دغدغه هاست که اینترنت اومدنم رو هم تحت تاثیر خودش قرار داده. مزاحم اوقات شرفتون نمی شم. یا علی 


 

نوشته شده توسط روحی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت


دغدغه .تنبلی و .....

سلام به همگی
ما دانشجوها خیلی خوب بلدیم سر خودمون برعکس بازاریها کلاه بذاریم .شیراز که بودم گفتم برم خونه کارامو ردیف می کنم خونه که اومدم می گم می رم شیراز کارامو انجام می دم. نمی دونم شیراز که رفتم کاراموباید کجا انجام بدم. البته اینکه کارام به تعویق
می افته بیشتر مربوط به سخت گیریهای مسوولین هستش وگرنه من فکر می کنم یک ماه پیش باید کارام تموم می شد. ولی خب دیگه عوامل دست به دست هم دادن و الان اینجا هستم ، حالا نمی دونم باید همین جا می شدم یا جای دیگری جام بوده. مطلب نوشتنمم توی این خراب شده از این قضیه زیاد دور نیست ، مطلب خیلی توی ذهنم هستش ولی حوصله نوشتن ندارم حالا بماند چرا..... ولی فکر می کنم شیراز که رفتم یک سروسامون درست و حسابی به همه چیز این وبلاگ می دم. راستی فردا می رم شیراز . این سری واقعا واسم دعا کنید . یا حق


 

نوشته شده توسط روحی در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 15:30 موضوع | لینک ثابت


دغدغه از جنس نو

سلام به همگی

فکر می کنم دو هفته ای می شه به این خراب شده چیزی اضافه نشده. قرار بود من دغدغه هامو اینجا بنویسم. فکر می کنم دغدغه هام توی این مدت توی عمرم از همه هم بیشتر بوده. وقت آزادم فکر می کنم اینقدر داشتم که نوشتن اینجا بهش ضرر نزنه. ولی خب بعضی از دغدغه ها رو نمی شه بیان کرد. آخه همه ی دغدغه ها ذهن ادمارو یکجور درگیر نمی کنه بعضی ها با اینکه ذهنو در گیر می کنه ولی خب آدم می گه تا باشه از این دغدغه ها. ولی خب سعی می کنم توی همین یکی دو روز اینده از اون دغدغه های قبلی خودم که فکر  می کنم واسه خیلی ها دغدغه هستش این تو یکم بلغور کنم. مزاحمتون نمی شم. دعا کنید  کارام درست بشه. یا علی


 

نوشته شده توسط روحی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت


دغدغه ارشد و ارشدیها

سلام

هر سال اواسط اردیبهشت ماه نتایج اولیه ارشد دیگه اومده بود و نمی دونم امسال چه شده که هنوز نیومده و استرس همه رو چند برابر کرده. توی دانشگاهها این روزها بیشتر بحث نتایج ارشد و البته کمتر از اون نتایج دکترا به گوش می رسه. اکثرا واسه اینکه بعد از نتایج اگرم خراب کرده باشن ۳ نشه می گن خوب نبوده یا ما که قبول نمی شیم و صحبتهایی از همین جنس رو میگن ولی خب هر کسی رو هم که بگیرن بیرون از اونها که نیستن. خلاصه همه یه جورایی از درون یا برون دچار استرس هستن.

ولی بحثی که من می خوام داشته باشم راجع به بعد از قبولی هستش. موقعی که فرد بعد از گذشتن از تمام این دردسر ها بی خوابیها استرسها و ... می ره سر کلاسها و دوران تحصیلات تکمیلی رو آغاز می کنه. البته این رو بگم بحث من بیشتر با دوره ارشد هستش چون خدارو شکر هنوز دکتری نسبت به ارشد چند سروگردن بالاتره و حرفهای بیشتری واسه گفتن و نگفتن داره.

یکی از دوستای ما هفته ی گذشته توی یکی از وزارت خانه ها بعد از فکر کنم ۵/۲ سال  این ور اون ور زدن استخدام شد اما خیلی واسم جالب بود و از طرفی تاسف می خوردم واسه جامعه که چرا همه موقعی که بهش تبریک می گفتن کنارشم می گفتن خوش بحالت خیالت دیگه راحت باشه و اینهارو با حسرت که از درونشون احساس می کردم می گفتن . 

من فکر می کنم این گونه شرایط باعث می شه که تا حد زیادی  فاتحه علم رو باید خوند چون موقعی که هدف و وسیله جاشون عوض میشه دیگه چه امیدی می تونیم به شکوفایی داشته باشیم. موقعی که هدف  اصلی دانشجو از درس خوندن می شه پیدا کردن کار و با رسیدن به اون دیگه ارضا می شه بازم می تونیم امید به آینده ای روشن واسه جامعه داشته باشیم. البته اینکه پیدا کردن شغل هدف باشه بد نیست و لی نه اینکه تنها هدف ما بشه رسیدن به یک شغل . متاسفانه اساتید هم فکر می کنم تا حد زیادی اطلاعاتشون توی دانشگاهها و مخصوصا رشته های انسانی تبدیل می شه به فسیل چون فکر می کنم  فکر می کنن با رسیدن به اینجا و پیدا کردن یک حاشیه امینیت  و حقوق مناسب نیازی به تلاش بیشتری نیست .

متاسفانه موقعی که پای صحبتهای بچه ها می شینم دغدغه ی غریب به اتفاقشون پیدا کردن شغل هستش .حالا شما خودتون قضاوت کنین کسی که با این حجم درس دغدغه هم داره چطور می خواد آینده ساز این مملکت بشه.

البته دلیل واسه بی ارزش شدن ارشد و درس در کل زیاده . که فکر می کنم علاوه بر مشکلات مملکت افزایش پذیرش دانشجو هم مزید بر علت شده است. مثال کوچکی واستون می زنم: رشته من جمعیت شناسی هستش پارسال کل دانشگاههای دولتی اعم از روزانه و شبانه حدود ۲۰ نفر پذیرش داشت اما قبل از عید توی تهران با یکی از دانشجویان دانشگاه آزاد شوشتر صحبت می کردم می گفت: اونجا ۶۰ نفر جمعیت می گیرن  و ۱۲۰ نفر جامعه شناسی که تازه استاداشم اکثرا پروازی هستن. حالا اینکه واحدها رو چطور پاس می کنن بماند ولی وقتی نوبت پایان نامه می رسه هر کسی توی هر جای کشور می گرده دنبال استاد راهنما و خودتون بقیه ماجرا رو قضاوت کنین. این یک مثال کوچکی از پذیرش دانشجو توی مملکت هستش .

البته تا اینقدر بدبینانه نگاه کردن به مسائل فکر می کنم کمی بی انصافی باشه ولی خب گاهی اوقات یکسری از مسائل باعث می شن همون حداقل خوبی ها هم برن زیر سوال.  در هر صورت منم آرزو دارم  این جوونایی که الان توی دانشگاه هستن و اونایی هم که می خوان از این به بعد وارد این مکان بشن با کمترین مشکلات بتونن بیشترین کارایی رو در ساختن این مملکت از خودشون نشون بدن. یا علی


 

نوشته شده توسط روحی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت


حکایتی خواندنی از توماس آلوا ادیسون

 

اديسون در سنين پيري پس از كشف چراغ برق يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار مي رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد. اين آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود .

هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود .

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموران فقط جلو گيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود .

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن پيرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب ديد كه پير مرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند .

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر ميبرد .

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت:

پسر تو اينجايي ؟
مي بيني چقدر زيباست!
رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟
حيرت آور است!
من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است!
واي ! خداي من، خيلي زيباست!
كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد.
كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت.
نظر تو چيه پسرم؟

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت دارد در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟
چطـور مي تواني؟
من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد.
مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند.
در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكــر مي كنيم.
الان موقع اين كار نيست !

به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود.
آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع نمود .


 

نوشته شده توسط روحی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت


ترانس سکشوال(TS)

سلام

یکروز یکی از همکلاسیهام بهم گفت واسه پایان نامه می خوام روی ترانس سکشوال ها کار کنم من زیاد تا اون موقع روی این موضوع اطلاع نداشتم. بهش گفتم بی خیال این موضوع بشو. این همه موضوع هست تو چرا می خوای روی این موضوع کار کنی هم سخته و هم بی نتیجه. اما به هر صورتی بود این دوستمون موضوش رو انتخاب کرد و الانم تهرانه و داره روی موضوش کار می کنه. ولی الان که خودم مطالعه ی بیشتری روی اون کردم و یکسری اطلاعاتی بدست آوردم می بینم واقعا جای کار زیاده روی این موضوع. توی اینترنت هم که سرچ می کنی می بینی وبلاگای زیادی در موردش هست که نشون می ده بالاخره یک تعدادی از افراد جامعه اگرچه کم اما درگیر این اختلالات هویتی هستند. اینکه ترانس سکشوال چی هست رو نمی خوام الان توضیح بدم می خوام بگم اینها افرادی هستند که جنسیتشون با هویت جنسی شون متفاوت هستش. حالا خودتون فکر کنید شما در شکل مرد یا زن در اجتماع ظاهر می شوید اما هیچ سنخیتی با انتظارات نقشی که از یک مرد یا زن هست را ندارید. اینجا یکطرف مشکل این افراد هست اما جنبه دیگر هنگامیست که فرد با مشکلات زیاد اقدام به تغییر جنسیت می کند. حال فردی که خود گمشده ی خود را یافته است و تازه  به خود خودش رسیده است با انگها و طردهای اطرافیان و جامعه مواجه خواهد شد. اما تنها نقطه امید آنها پذیرفته شدن از طرف دولت به عنوان گروهی در جامعه می باشد که خود جای امید واریست. موفق باشید


 

نوشته شده توسط روحی در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting